تبليغاتX
شکوفه ی گیلاس

باران

                                                            به نام خدا

وای باران

باران

شیشه ی پنجره را باران شست

از دل من اما

چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟

آسمان  سربی رنگ

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ

می پرد مرغ نگاهم تا دور

وای باران

               باران

پر مرغان نگاهم را شست...

 

 گاهی روزها و هفته ها می گذرند ،بی آنکه هیچ حرکت لطف آمیزی از دیگران ببینیم .این دوره ها که گویی عطوفت انسانی از میان رفته است،دشواراند و زندگی فقط به تنازع بقا می نماید.

استاد می گوید :

- باید اجاق خود را بررسی کنیم . باید نور بیشتری به آن ببخشیم ، و بکوشیم اتاق تاریک زندگی مان را روشن کنیم . هنگامی که صدای جرقه های آتش و ترکیدن هیزم را می شنویم ، و آنگاه که قصه های شعله ها را می خوانیم ،امید به سوی ما باز می گردد.

اگر قادر به عشق ورزیدن باشیم ، قادر به دوست داشته شدن نیز خواهیم بود .            

فقط زمان مطرح است.

!! نوشته شده توسط فرزانه | 4:9 PM | دوشنبه شانزدهم مهر 1386 •