شکوفه ی گیلاس
طراحی . نقاشی .دست نوشته و.....
باران
به نام خدا
وای باران
باران
شیشه ی پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟
آسمان سربی رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
می پرد مرغ نگاهم تا دور
وای باران
باران
پر مرغان نگاهم را شست...
گاهی روزها و هفته ها می گذرند ،بی آنکه هیچ حرکت لطف آمیزی از دیگران ببینیم .این دوره ها که گویی عطوفت انسانی از میان رفته است،دشواراند و زندگی فقط به تنازع بقا می نماید.
استاد می گوید :
- باید اجاق خود را بررسی کنیم . باید نور بیشتری به آن ببخشیم ، و بکوشیم اتاق تاریک زندگی مان را روشن کنیم . هنگامی که صدای جرقه های آتش و ترکیدن هیزم را می شنویم ، و آنگاه که قصه های شعله ها را می خوانیم ،امید به سوی ما باز می گردد.
اگر قادر به عشق ورزیدن باشیم ، قادر به دوست داشته شدن نیز خواهیم بود .
فقط زمان مطرح است.
به نام خدا
وای باران
باران
شیشه ی پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟
آسمان سربی رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
می پرد مرغ نگاهم تا دور
وای باران
باران
پر مرغان نگاهم را شست...
استاد می گوید :
- باید اجاق خود را بررسی کنیم . باید نور بیشتری به آن ببخشیم ، و بکوشیم اتاق تاریک زندگی مان را روشن کنیم . هنگامی که صدای جرقه های آتش و ترکیدن هیزم را می شنویم ، و آنگاه که قصه های شعله ها را می خوانیم ،امید به سوی ما باز می گردد.
اگر قادر به عشق ورزیدن باشیم ، قادر به دوست داشته شدن نیز خواهیم بود .
فقط زمان مطرح است.
!! نوشته شده توسط فرزانه
| 4:9 PM | دوشنبه شانزدهم مهر 1386
•


